چیزی که فکر نمیکردم تو زندگیم اتفاق بیفته دیدار با خاتمی بود

دیروز بعد از کلی بدبختی نرگس و من موفق شدیم که دعوتنامه بگیریم و در جلسه ای که در اون خاتمی با سران مسلمان آمریکای شمالی داشت شرکت کنیم.

 

 

بعد از مدتی انتظار خاتمی همراه با اسکورت ماشینهای متعدد و مردهای مسلح به هفت تیر و مسلسل به مسجدی که بیت العلم نامیده میشد آمد. ایرانیان جمع به احترامش بلند شدیم و بقیه حضار هم بدنبال ما از جایشان به نشان احترام بلند شدند. باورم نمیشد، برای یک لحظه مردی که ۸ سال رییس جمهور ایران بود در فاصله ای کمتر از یک متری من قرار داشت. آرام آرام، همراه با لبخند همیشگیش به سمتی رفت که برای او در نظر گرفته شد.

در ابتدای سخنش (به زبان انگلیسی) از همه عذر خواست که بزبان فارسی صحبت خواهد کرد و ادامه داد که آقای فیاضی سخنانش را به انگیسی ترجمه خواهد کرد. بعد هم گفت که ایشان (آقای فیاضی) میتوانند حرفهای مرا عوض کنند چرا که ایشان از علما هستند و مردم باور دارند  که علما میتوانند هر حرفی را عوض کنند. این گفته همه را به خنده واداشت و خود خاتمی هم لبخندی زد.

گفته هایش را در دو مبحث خلاصه کرد. مبحث اول این بود که اسلام بر مبنای دانش بنا شده و هر کجا که بیت الاسلام است در واقع بیت العلم است و در مبحث دوم هم به بحث دین و دنیا پرداخت. او گفت که دینداری به معنای ترک دنیا نیست. تاکید کرد که انسان باید همانگونه که به جنبه معنوی زندگی میپردازد به جنبه مادی هم بپردازد. یه جای صحبتش گفت : مفهوم زندگی باید در اقلیم روح جاری شود. که مترجم بیچاره که تازه ایرانی هم نبود نتونست اون رو به انگلیسی ترجمه کنه و از همه عذر خواست و گفت نه فارسی و نه انگلیسی زبان مادری او نیست. خاتمی هم در جواب گفت: من گفتم تو حرفهای منو عوض میکنی و حضار دوباره خندیدند.

وسط صحبتهایش میکروفنی که به سینه اش وصل بود به زمین افتاد. با حالتی شوخی آمیز عبایش را باز کرد تا ببیند شاید میکروفن لای عبایش رفته. بعد هم خودش خم شد و میکروفن را از زمین برداشت و با مهربانی که کسی که به سمتش رفت تا کمکش کند گفت که کمکی لازم نیست.

امروز هم یک سخنرانی دیگه داشت در لیک فورست کالج. منهم بعد اینکه تمام محتویات جیبمو چک کردن و تلفن همراهمو ازم گرفتن رفتم تو. برای اولین بار پرچم زیبای ایران رو برافراشته در کنار پرچم آمریکا میدیدم و برای هزارمین بار از خودم پرسیدم که چرا باید ما هزاران جا پرچم آمریکا رو روی زمین نقاشی کنیم و از روش رد بشیم در حالی که اینکار در هیچ جای آمریکا انجام نمیشه.

یکی از خاتمی پرسید: بنظر شما ضعفهای دولت ایران چیه؟ و خاتمی در جواب گفت: بیا ایران، من مفصل برات میگم، اینقدر از اشکالاتش میدونم که میتونم ساعتها در موردش حرف بزنم.

تمام سئوالات را با متانت و دقیق پاسخ میداد. در پایان جلسه هم گفت که چون باید سی ان ان مصاحبه کند باید برود و نمیتواند به سئوالات بیشتری پاسخ دهد و در آخر گفت: خوب شد این جلسه برقرار شد تا من بتوانم برای جلسه ام با سی ان ان تمرین کنم. همانطور که آرام و با متانت و لبخند همیشگیش وارد شده بود از جلسه خارج شد و همراه اسکورت و همراهان مسلح از صحنه خارج شد. در بامهای ساختمانهای اطراف برای امنیت بیشتر، تک تیراندازها آماده بودند تا جلوی اتفاقات احتمالی را بگیرند.

یاد جمله ای افتادم که میگفت: خاتمی بزرگتر از آن بود که قدرت او را مست کند.

 

 

 برگرفته از وبلاگ : نرگس وامیر ×

 

خوب اینم از حرفای امروز ...

این روزا روزای آخر ماه شعبان هست (من نصیحت بلد نیستم ...) برای همین فقط : این روزا روزای آخر شعبانه....

پیشاپیش نماز و روزه هاتون قبول .. ...

 

 

چشمان شما که رنگ شالی دارند*** یک خانه ساده این حوالی دارند

تا آمدن فصل ظهورت آقا *** گلهای محمدی چه حالی دارند

 

الهم عجل لولیک الفرج...

استاد روپوش سفيدي پوشيده بود تا گرد گچ روي لباسش ننشيند. مي‌گفت: «تمام عضلات بدن از مغز دستور مي‌گيرند؛ اگر ارتباط مغز با اعضاي بدن قطع بشود، اعضاء هيچ حركتي نخواهند داشت. اگر هم داشته باشند كاملاً غير ارادي و نامنظم خواهد بود.» حرف استاد كه به اينجا رسيد يكي از دانشجوها كه مسن‌تر از بقيه بود بلند شد و گفت: «ببخشيد استاد! وقتي تركش توپ سر رفيق منو از زير چشم هاش برد تا يك دقيقه الله اكبر مي‌گفت .؟

محض آپ شدن وبلاگ همین

از همان روزی كه دست حضرت قابيل

گشت الوده به خون حضرت هابيل

از همان روزی كه فرزندان ((ادم))

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

ادميت مرد!

گر چه ((ادم)) زنده بود.

از همان روزی كه یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزی كه با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

ادميت مرده بود.

بعد دنیا هي پر از ادم شد و این اسياب

گشت و گشت

ای دریغ

ادميت بر نگشت!

صحبت از پژمردن يك برگ نیست

وای!جنگل را بیابان مي کنند

دست خون الود را در پیش چشم خلق پنهان مي کنند!

 

 

به دنبالش همه جا رفتم
همه ادمها را دیدم
هیچکس را شبیه او نیافتم
او چهارم شخص غایب است
که درست مثل هیچکس است
و همه منتظرش

 

شیشه ای باش!

ما شیشه ایم و باکی نداریم از شکست

شیشه هر چه بیشتر شکند تیزتر شود

 

 

آزادی چیزی نیست جز فرصتی برای بهتر شدن!
 
 
 
 
باور کردم که،                                             

قلب دشت با هم نوایی لاله و لادن میتپید    

جدایی لاله از لادن پایان زندگانی دشت بود

هرگز از خود جدا نمی شوم...

 

یک نفر باید بگوید خوب خوبی نیست

یک نفر باید بگوید آب آبی نیست

آبی رنگ انعکاس آسمان است

 

 

شما هنگام پرسش کردن از چه واژه ای بیشتر استفاده میکنید

از واژه"چرا"یا"چگونه"

اصلا شما بیشتر وقتها میگید:چرا شرایط این طوره؟یا اینکه         

می پرسید:چه طوری می تونم شرایط موجود رو بهتر کنم       

فاصله این دو پرسش فاصله جهنم تا بهشت خداست!      

فاصله بین بدبختی تا خوشبختی انسانهاست! فاصله فقر و ثروت

است فاصله افسردگی و نشاط است.فاصله یأس و امید است

اگه سوال کنید چرا همه چیز خرابه؟ همه چی خراب میشه!     

واگه سوال کنید چگونه است که خدا برای من همه چیزو خوب

میخوادسراسر زندگیتون عالی میشهو این خاصیت سواله

هر سوال یه فرمان به ضمیر ناخود آگاهه!!!

حالا به من بگید که چه طوری از این به بعد مراقب سوالهای روزمره

خودتونیدیه سوال=یه زندگی

 

 

روزگار خوبان

 

 

 

میگذره . روزگارشم میاد و میره ... دنیا رو میگم، روزگارش میگذره .. روزای خوبش برای اونایی که خوبن، خوب میگذره .. روزای بدش هم هیچ وقت .. هیچ وقت خدا ، جیره بندی نبوده و نمیشه ... بـــــله ! دنیا که معطل ما نمی مونه ! دینا هیچ وقت معطل ما نمی مونه ... فقط انگاری کمر باریک هلال ماه، داره کم کم دلبرانه، حلول روزای خوب روزگار خوبان رو خبر میده ...

 

 
 
 
 

بنام خدا

سلام

* بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیمتان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

خدا بی گناه است در پروندۀ نگاهتان تجدید نظر کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشتی نمی کند.

* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاهتان تجدید نظر کنید.

* آنکه  خدا را زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آنکه روزهایش بیهوده میگذرد، نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است

* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.

* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

 

فصل بهار امام رضا [ع] :

 أمّا فَصْلُ الرَّبیعِ فَإنّهُ روُحُ الأزْمانِ ... فصل بهار روح زمانهاست .

بحار الأنوار، ج 59، ص 312 .

امام زمان

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق میشود...عاقبت غربی ترین دل نیزعاشق می شود... شرط می بندم زمانیکه نه زود است ونه دیر... مهربانی حاکم کل مناطق می شود...  اللهم عجل الولیک الفرج .

 عيب از كجاست؟ غيبت او بي دليل نيست چون ذاتاً آفتاب به مردم بخيل نيست

باز بيا نقره بكوب طلا بريز پولك بپاش * زهره ي نور و غزل به گل نشسته خنده هاش * پدر خاك به آسمون سپرده دلش رو * صداي بال فرشته ها مياد يواش يواش * قنوت بسته آسمون به قامت ستاره * رو بوم كعبه ربنا نفس نفس مي باره * اگه كه سبزه فدك ، اگه ميچرخه فلك * اگه خدا نسيمشو سپرده به قاصدك * بهونه ي تمومشون مهر علي و زهراست * ترانه ها ترانه ها اول عشق همينجاست * سالگرد قشنگترين ازدواج عالم مباركككككك

پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند

 

عمر آن دو روز بود که بگذشت ***** يک روز صرف بستن دل به اين و آن ******* روز دگر صرف کندن دل ز اين و آن

 

براي چيزي كمتر از بهترين بودن نبايد تلاش كرد

 

خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید بدون جلب توجه متفاوت باشید

 

اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معفی خواهیم کرد؟

 

امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

 

آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.

 

خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

 

روزی مارتین با چهره ای بسیار غمگین به خانه آمد ، همسرش می پرسد : چه شده ؟ چرا این قدر ناراحتی ؟ مارتین لوترکینگ با دلگیری خاصی می گوید : هیچی !


چند لحظه بعد همسرش در حالی که لباسش را عوض کرده بود و لباس مشکی مخصوص عزا پوشیده بود ، آمد . مارتین با تعجب می پرسد : چی شده ؟ چرا لباس عزا بر تن داری ؟ زنش می گوید : نمی دانی ! او مرده ! مارتین می گوید : کی ؟ همسرش جواب می دهد : خدا . مارتین با تعجب می پرسد : این چه حرفی است که می زنی ؟ همسرش می گوید : اگر خدا نمرده ، پس چرا این قدر غمگینی

 

این  است زندگی ميزي براي کار؟ کاري براي تخت؟ خوابي براي جان؟ جاني براي مرگ؟ مرگي براي ياد؟ يادي براي سنگ؟ اين بود زندگي

 

تا بال به بال عشق بستی تا هست جهان همیشه هستی

 

سلام برامیر کاروانی که به حج میرود تا کعبه ای شش گوشه بناکند.اینجا صفا ساقی لب تشنه است و طواف،زیر سم اسبان و تقصیر،سر دادن.اینجا قربانی بهتر از علی اکبر نخواهی یافت وعجب اینکه سر حسین (ع) هدف رمی جمرات است

 

 

مظلوم تر از جواد بغداد نداشت آن مظهر داد تاب بیداد نداشت می خواست که فریاد کند تشنه لبم از سوز جگر طاقت فریاد نداشت شهادت امام جواد الائمه علیه السلام بر شما دوستان تسلیت باد

 زندگی در نگهم گلزاری است
و تو چون نیلوفر شاخه پر گل این گلزاری
گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ
کس نگیرد ز گل مرده سراغ
تو گلی دسته گلی صد رنگی
خویش را خوار مبین
به ره باد مرو
آن که گرد همه گلها به هوس می چرخد
بلبل عاشق نیست
بلکه گلچین صید کرداری است
که کمین کرده برای گل باغ
ای سراپا الماس
قدر خود را بشناس

 

بااشک،تمام کوچه راترکردم

رفتی و ندیدی که چه محشرکردم

 دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد

دلبستگی ام رابه توباورکردم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

                الم یعلم بان الله یری؟

آیا می دانید خدا شما را می بیند؟

 

 

فضیلت زیارت امام رضا(ع) در کلام پدر

روايتى درباره  فضيلت زيارت امام رضا(ع)  كه نشان می دهد اين عمل مستحب در قيامت چه بهره ى عظيمى به انسان مى رساند .
حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) فرمود : كسى كه قبر فرزندم را زيارت كند براى او نزد خدا هفتاد حج مقبول است . راوى مى گويد : گفتم : هفتاد حج ؟ ! فرمود : آرى ، (بلکه) هفتصد حج . گفتم : هفتصد حج ؟ فرمود : آرى (بلکه) هفتاد هزار حج . گفتم : هفتاد هزار حج ؟ فرمود : چه بسا حجى كه پذيرفته نشود (اما این هزاران حجی که گفته می شود، همگی مقبول به حساب می آیند); كسى كه او را زيارت كند و يك شب در آن منطقه بخوابد مانند اين است كه خدا را در عرشش زيارت كرده است . گفتم : مانند كسى است كه خدا را در عرشش زيارت كرده است ؟ فرمود : آرى ، هنگامى كه قيامت برپا مى شود چهار نفر از اوّلين و چهار نفر از آخرين بر عرش قرار دارند ، اما چهار نفر اوّلين : نوح و ابراهيم و موسى و عيسى است ; اما چهار نفر آخرين : محمد و على و حسن و حسين است ; سپس نخ ترازى كشيده مى شود ـ كه خوبان را از بدان جدا مى كند ـ پس زائران قبور ما با ما قرار مى گيرند ، از نظر برترين درجه ، و نزديك ترينشان به عطا و بخشش ، زائران قبر فرزندم على (بن موسى الرضا) هستند.

منبع : کتاب کامل الزیارات

 

کاشکی آهویی بودم دل به نگاهت می سپردم/یا کبوتری که از دستای تو دونه می خوردم/توی آسمون چشمات پر و بالی وا می کردم/از الان تا آخر عمر یا رضا رضا می کردم ( السلام عليک يا امام الرئوف)

 

اي آخرين توسل سبز دعاي ما آيا نميرسد به حضورت دعاي ما؟ شنبه،دوباره شنبه، دوباره سه نقطه چين... بي تو چه زود ميگذرد هفته هاي ما

 

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

 

عقده ها رفتند و علت مانده است در گلویم حاج همت مانده است

زخمی ام اما نمک حق من است درد دارم نی لبک حق من است

از خدا یک روح آویزان کجاست؟ شور شبهایقلاویزانکجاست ؟ ای بسیجی ها زمان را باد برد!

کوچه های پیچ پیچ خاک .آه پشت پرچین تنم بن بست شد یک نفر از ژرفنای آبها آمد و با ساقی ام همدست شد

آسمان یک روز دریای کبوتر بود و نیست سهم ما خون و تفنگ و زخم و خنجر بود و نیست روزها امدادهای غیب می بارید وشب چشمها مشتاق پرواز منور بود و نیست

 

چهار سخن از اميرالمؤ منين على عليه السلام : 1- خدا را به اندازه نياز و احتياجت به او اطاعت كن 2- به اندازه اى كه طاقت عذاب را دارى گناه و معصيت كن . 3- براى دنيايت به اندازه اى كه در آن ميمانى كار كن . 4- براى آخرتت به اندازه اى كه در آن باقى خواهى ماند كار كن .

 

 

شهدا

مهدي بيا كه دلم عجيب دلتنگ است نظري گر نكني زندگي سراسر ننگ است ما منتظر ظهور تو مي مانيم بي لطف شما كميت عالم لنگ است

لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری... که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری... دلت می آید آیا از زبانی اینهمه شیرین ....تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان داری.... نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را... که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری.... چه می پرسی ضمیر شعرهایم کیست جان من ...مبادا لحظه ای حتی مرا اینگونه پنداری

همه ی ما دل بزرگی داريم..خيلی بزرگ....چون گاهی دلمون به وسعت آسمون و زمين می گيره

مانده ام باغم هجران نگارم چه کنم عمربگذشت وندیدم رخ یارم چه کنم چشم آلوده کجا دیدن دلدارکجا چشم دیداررخ دوست ندارم چه کنم اللهم عجل لوليک الفرج

چون علي در عالم خلقت کسي مظلوم نيست /// هيچکس مانند او از حق خود محروم نيست /// گفته هاي او عيان از گريه هاي وي که گفت /// زندگي چون استخواني مانده در حلقوم نيست

بيا با گل لاله بيعت کنيم.... هوا را پر از عطر غيرت کنيم...خوشا اشک ها بر مزار شهيد......بيا آرزوي شهادت کنيم

اهل يقين اينگونه اند که اگر همه ي گناهان عالم مال آنها باشد،ککشان نمي گزد و مي گويند خدا هست.اگر هم همه ي عبادت هاي دنيا مال آنها باشد غرور آنها را نمي گيرد.حاج اسماعيل دولابي

ما همش به فكرتيم كه تو كجايي آقاجون ... شب و روز دنبالتيم تا كه بيايي آقاجون هي ميگن يه روز ديگه ، دو روز ديگه مهدي ميآد ... ما كه مرديم به خدا چرا نمي ياي آقاجون هر كسي تو رو داره ، غم نداره اين زمونه ... تو بزرگ ما همه كوچيكترايي آقاجون گاهي در جماراني ، گاهي بقيع ، گاهي نجف ... شبهاي جمعه ميگن كرببلايي آقاجون تو كه زير بغل درمونده ها رو مي گيري ... تو عصاي دست هر افتاده پايي آقاجون بس كه ما امن يجيب گفتيم به جايي نرسيد ... تو دعا كن به خدا ، خودت دعايي آقاجون

 موشي شتري را در صحرا ديد پس بند مهار او را به دهان گرفته و مي کشيد و شتر هم به دنبال او مي آمد تا آنکه به سوراخ لانه موش رسيدند، موش مي خواست که او را به سوراخ داخل کند که شتر به زبان حال مي گفت: يا آنکه خانه بقدر محبوب بساز يا محبوبي به اندازه خانه خود پيدا کن. تو اي بنده گناهکار يا نمازي بگذار که لايق معبود تو باشد يا معبودي پيدا کن که لايق نماز تو باشد

 عزیزان برایتان از خداوند کریم روزه ی مریم سلام الله علیه، قصر آسیه ، تقوای حسین علیه السلام، قلب خدیجه سلام الله علیه ، دوستی فاطمه زهرا سلام الله علیها، جمال یوسف علیه السلام ، ثروت قارون ، حکمت لقمان ، ملک سلیمان ، صبر ایوب ، عدالت علی علیه السلام ، حیای زینب سلام الله علیها ، عمر نوح و محبت اهل بیت و رسول الله صل الله علیه و آله وسلم را خواستارم

عاشق آن نيست که هر دم طلب يارکند‎ ‎ عاشق آنست که دل را حرم يار کند‎!‎

امام صادق عليه السلام : هرگاه مؤمن به برادر خود تهمت زند ايمان در قلب او آب شود همچنان كه نمك در آب حلّ مى‏شود

 در دلم بود که ادم شوم اما نشدم ...بی خبر از همه عالم شوم اما نشدم ...هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم ...تا با اسماء معلم شوم اما نشدم...از کف دوست بنوشم همه شب باده عشق ...رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم ..........

 

درد تو را نه دیده ام و نه شنیده ام؛ درد تو را کشیده ام ای جان! ...کشیده ام!! نقاشی غم است غزل های من ،عزیز! با تو سرودم آنچه که در خود کشیده ام می ترسم از تخیل باریک خویشتن چون سیم تار،زخم تو را تن، تنیده ام گر هم چو بلبل از ته دل زار می زنم تصویر پایمال گل لاله دیده ام در من تمام غربت خورشید می تپد هم چون شفق اگر چه به خون آرمیده ام

 

پاییز ها هم از غزلم باز می دمند روییده ام؛ اگرچه گلی هم نچیده ام چون مرغ عشق در قفس سینه مانده ام مانند عشق از سر دنیا پریده ام پیچیده ام به بال و پر هر چه هست و نیست وز هر چه هست و نیست چو طو فان بریده ام کنجی خرابه کو؟ که نشینم به سوگ خویش طوفان من گذشت و به خواری رسیده ام یک عمر از قیامت عظما زدند حرف؛ دنیا قیامتی است که یک عمر دیده ام

 

افسانه جهــــان، دل ديوانه من است در شمع عشق سوخته، پروانه من است

گيسوى يــار، دام دل عاشقان اوست خــــــال سياه پشت لبش دانه من است

امام صادق عليه السلام : شيطان گفت پنج نفرند که هيچ راهي به آنها ندارم اما ديگر مردم در مشت من هستند: 1- هر کس با نيت درست به خدا پناه ببرد و در همه کارهايش بر او توکل کند. 2- کسي که شب و روز بسيار تسبيح خدا گويد. 3- کسي که براي برادر مومنش آن پسندد که براي خود مي پسندد. 4- کسي که هر گاه مصيبتي به او مي رسد بي تابي نمي کند. 5- و هر کس که به آنچه خداوند قسمتش کرده خرسند است و غم روزيش را نمي خورد

 

همه حرف خوب مي زنن اما كي خوبه اين وسط / بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط قربونت برم خدا چقدر غريبي رو زمين / آره دنيا ما نخواستيم دلو با خودت نبين

 

امام على‏عليه السلام : شاوِرْ قَبلَ أَن تَعزِمْ وفَكِّرْ قَبلَ أن تُقدِمْ_ پيش از تصميم‏گيرى مشورت كن و پيش از عمل بينديش غررالحكم ودررالكلم ، ح 5754

 

همه می خواهند وارد بهشت شوند ولی هیچ کس دوست ندارد بمیرد :-??
که بی تو نگاهم ملال آلودست فضا بدون تو تاریک و آسمان دودست هنوز بی تو زمین گریه در گلو دارد هنوز مرغ سحر لب به نغمه نگشودست هنوز چلچله ها در دل آرزو دارند هنوز یاس خیابان ما غم آلودست ببین که مردم چشمان ما چه بی تابند ببین که کوچه صبر و قرار مسدودست هزار آه و فغان هست و شور و شادی نیست وگر بود همه بعد از دو روز نابود ست گمان اینکه همین روز ها بیایی هست ولی نیامدنت چند نقطه ... مردودست دو چشم منتظر یک کرشمه آن هم نی

 

 در غروب انتظارش خسته ام دل به امید نگاهش بسته ام با عبور لحظه ها گل می کنم عهد می خوانم توسل می کنم جمعه را با اشک آذین می کنم غرق عطر آل یاسین می کنم می گذارم سر به اشک و زمزمه پیش پای سبز پوش فاطمه(سلام الله علیها) جمعه بود امروز روز آه من هر چه ماندم در نیامد ماه من باز هم یک جمعه دیگر گذشت روز موعود دل و دلبر گذشت باز هم چشمم به راهش شد سپید باز بیچاره دلم در خون تپید گرچه دارم در فراغش جان به لب انتظارش می برم هر روز و شب



گرچه دارم در فراغش جان به لب انتظارش می برم هر روز و شب آنقدر در می زنم این خانه را تا ببینم روی صاحب خانه را



خدا يك بار از من پرسيد: تو چرا گناه مي كني؟ من در پاسخش سر به زير افكندم و چشمهايم را بستم. خدا دست روي سرم كشيد و گفت: پس كي توبه مي كني؟ من بيشتر خجالت كشيدم. گفت: من منتظرم.

 

شگفت است که هميشه سلام آغاز ديدار است ولي درنمازپايان..شايد اين بدان معناست که پايان نماز آغاز ديدار است



والشمس كه بي روي تو من حيرانم والفجر كه بي وصل تو در بحرانم والليل كه بي موي تو روزم تاريك والعصر كه بي عشق تو در خسرانم ( اللهم عجل لوليك الفرج )

 

می دانی شرف المکان بالمکین یعنی چه؟یعنی دنیا بدون شهید هیچ نمی ارزد...هیچ!

 

آدمهای عجیب وغریبی نبودندفقط شهدا حواسشان خیلی جمع بودکه کارهایشان راخالصانه به سرانجام برسانند

 

درجبهه افسارنفس سرکش رابدست گرفته بودیم.مبادا اکنون نفس، مارا رام کرده باشد؟

 

شلمچه زمین نیست، زمینه است.

 

زندگی چون رود خروشانی است که فقط برمسلخ نشستگان شهادت رادرخود غرق نخواهدکرد.

 

معبر باتلاقی نه راه پس داشتند ونه راه پیش.آن هم درشب عملیات کربلای چهار ،میان سیم های خاردارومیله های خورشیدی ،دراروند خروشان ،زیر آتش سنگینی که ازبالای سرشان می ریخت.....الله اکبر

 

افسوس وصدافسوس که هم نفسی باشهیدان نه خواندنی است ونه دیدنی.اماآشنایان کوچه شلمچه ومجنون ووالفجر هشت گفته اندکه چشیدنی است.......وای چه طعمی داشت!

 

تیروترکش تمام شده ، دعا ونماز که هست، خداکه تمام نشده .

 

شهادت، گل خوشبو و معطّرى است كه جز دستِ برگزيدگان خداوند در ميان انسانها، به آن نمى‏رسد و جز مشامِ آنها آن را بو نمى‏كند

 

مهمترين سنگر يك انسان، ايمان و انگيزه و عشق اوست. نبايد اجازه دهيد اين سنگر را در دلها فرو بريزند و از بين ببرند

امام زمان

السلام عليک يا ابا عبد الله



عصر عاشورا



دید زینب عصر عاشورا سر و سامان ندارد

یاوری دیگر بغیر از خالق سبحان ندارد



یک طرف آتش فشانی یک طرف بی خانمانی

هیچ دلسوزی بغیر از آتش سوزان ندارد



خواست پهلوی برادر زینب مضطر بماند

دید ماندن اندر این دشت بلا امکان ندارد



دید اطفال برادر را به صحراها فراری

طاقت جمع آوری بر خاطر طفلان ندارد



کرد با حسرت نگاهی در گلستان شهادت

دید گلزار رسالت جز گل هجران ندارد



یک زن بیچاره با این داغ بنیانسوز خونین

چاره ای دیگر بغیراز ناله و افغان ندارد



میزبان سیراب مهمان تشنه لب زانصاف دور است

هر خبیث النفس ملعون قابل مهمان ندارد



شرح حالی بشنوید از اهل بیت ما ولیکن

شرح احوال عیالات حسین ایان ندارد



شاه دین آورد طفل شیر خوارش را به میدان

گرچه می دانست اصغر طاقت میدان ندارد



شرح حال کربلا را " ساعیا " بگذار و بگذر

تا قیامت شرح حال کربلا ایان ندارد

سخنان ائمه

خوف محشر را کسی دارد که او بی صاحب است ..... صاحب ما در قیامت هم قیامت می کند

ای عزیز ؛تو با خود عطر جبهه را آورده ای آنجا که انسانها به خدا نزدیکتر بودند ، آنجا که پرستوها نغمه سرا ، پروازکنان ، قلب آسمان سرخ شهادت را می شکافتند ، انجا که کبوتران خونین بال ، در افقی غم گرفته ولی شاداب از عطر طراوت شهادت بال می زنند

به پايان رسيديم اما نکرديم آغاز / فرو ريخت پرها ، نکرديم پرواز

هنوز دلم جا مانده طلاييه است. بهشتي كه هنوز موانع خورشيدي وسيم خاردار ها زيبا نگهش داشته اند. طلاييه سايشگاه پيشاني ملائكه است وانسان ها. محل وصل وتلاقي آسمان و زمين

روز ظهور تو چه سرافکنده مي شوند **انان که در دعاي فرج کم گذاشته اند

زائري باراني ام آقا به دادم ميرسي ؟ بي پناهم خسته ام تنها به دادم ميرسي ؟ گر چه آهو نيستم اما پر از دلتنگيم ضامن چشمان آهوها بدادم ميرسي ؟ من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام هشتمين دردانه زهرا بدادم ميرسي؟

غريب است و غمش مفهوم دارد// نشان از مادري مظلوم دارد// رضا عطر حضورش در خراسان/// صفاي چارده معصوم دارد

 

صدها نفر براي بارش باران دعا كردند ، غافل از اين كه خدا با كودكيست كه چكمه هايش سوراخ است (دوست جونم)

 

مگذار مرا در این هیاهو بانو!
تنها و غریب و سر به زانو، بانو!

ای کاش ضمانت دلم را بکنی
تکرار قشنگ بچه آهو، بانو!

 

آقا بیـــا که ساحل چشمم پر از غم است این جـــمعه هم بدون شما غرق ماتم است در انـتظار آمـدنت پـــــــــــــــیر می شوم اما برای دیــــــــــــــدن تو باز هم کم است دلشوره دارمت که بــــــــــــیایی ، نبینمت تقصیر من که نیست، این دل هم آدم است ای «نون و القلم» به خدا شعر مال توست از دوری ات ببین ! که پشت قلم خـم است عـــــیسای جمعه ! تو کجـــــــایی بیا ببین ! نرگس چقدر عاشــق گل های مریم است شش روز هفته یک طرف و جمعه یک طرف آه !جمعه هم بدون شما غرق مات

عاشقی بی کس و کارم
غم ندارم تو رو دارم
باشه منتظر می مونم
بیایی سر مزارم

ای شده نالان ز غم و رنج خویش چند نداری خبر از گنج خویش؟ گنج تو باشد، دل آگاه تو گوهر تو، اشک سحرگاه تو

يا رب به علی سينجلی را برسان درمانــــده منم شاه ولی را برسان وقتی كه اجل دامن عمـــــــرم گيرد قبل از ملك الموت علی را برسان

چرا خدات بخوانم که کافرم خوانند تو را که هر چه بخواهی خدات خواهد داد تو را که لشکر غلمان غلام حلقه به گوش تو را که جمله حوران کنیز مادرزاد تو را که داده خدا شوکت خداوندی ياحسين

ما درد فراق دیده بودیم افسانه غم شنیده بودیم اما غم تو چه جانگداز است دردیست که غصه اش دراز است

گر پـــــــرده ز رخ باز نمایـــــد مهدی از خلق جهان دل بــــــــرباید مهدی ای شیعه چنان منتــــظر مولا باش گویی که همین جمعه میاید مهدی

خدایا کی شود که خورشید جمعه هایم دیگر پشت ابر نباشد؟
خاک جمکرانت به همه الماسهاي عالم دل ربا تر است...گريه ميکنم و اين خاک کاش برود در چشمم
الهي! تا به حال ميگفتم « گذشته ها گذشت » ، اكنون مي بينم كه گذشته هايم نگذشت بلكه همه در من جمع است. آه، آه، از يوم الجمع...
موسيقي وحشتناكي است اگر هر كس ساز خويش را بنوازد!!!

کاش می دونستیم لحظه لحظه ی زندگیمون سفره ،اون موقع دیگه گناه نمی کردیم که مجبور به حلالیت طلبیدن و عذر خواهی بشیم.خدا نخواد اون روزی رو که برای همیشه بریم و دلهای شکسته ی زیادی رو جا بذاریم


سكوتم را به باران هديه كردم//، تمام زندگي را گريه كردم//، نبودي در فراق شانه هايت// به هر خاكي رسيدم تكيه كردم

 

دل افســــرده ام با غــم قــــرين اســــت كه در فكر جواد العارفيـــــن اســــــت چــرا غمگيــــن در اين عالــم نبـاشــم پريشان قلب ختم المرسليـــــن اســــت شــد از زهر جفــــا و كينــه مسمـــــوم جهان از ماتمش با غم قــــرين اســـت بــه هنگــام شبــاب ، از كـيـــد دشمــن خزان ، گلزار سلطان مبيـــــن اســـــت ميـــان حــــجـــــره در بســـتــه بــــراو زاهش ، لرزه بر عرش بريــن اســــت غبار غـــم نش

 

 

سعي کن تو زندگي مثل زود پز باشي .... يعني تو اوج زماني که جوش مياري سوت بزن

 

موسي بن جعفر عليه السلام: خداي عزوجل بر شيعه غضب کرد. پس مرا مخير ساخت که يا من يا آن ها فدا شويم. به خدا من با دادن جان خودم ايشان را حفظ کردم. اصول کافي ج1 کتاب الحجه ص 386

 

غبار غـــم نشســتــــه بــــر رخ مـــــاه گه قتل شـــه دنيــــــا و ديـــن اســــــت لبــش عطشان و جانـش بر لبــــش بود چنان جدش كه دريا افريــــــن اســـــت هنــــوزم در تمــــام كــــون ، قطــــــره بپا شور عـزا در شهر ديــــن اســـــت

 

دست ستم بناى عدالت خراب كرد وز آتش الم دل ما را كباب كرد اى واى امّ فضل امام جواد را مسموم از عناد به فصل شباب كرد با اين ستم كه كرد به فرزند فاطمه افسرده قلب حضرت ختمى مَآب كرد مانند شمع زآتش زهر جفاى خويش جسم عزيز فاطمه را نيز آب كرد چون ديد آن كنيز امام غريب را لب تشنه جان دهد، به سوى او شتاب كرد با ظرف آب رفت سوى حجره امام آن گاه ديد رو به جنان آن جناب كرد بگرفت ظرف آب و به روى زمين بريخت آن دشمنى كه ظلم و ست