قصه هاي غم و بي قراري
اشك و درد محن گريه زاري
قصه غصه هاي درونم
ماجراي دل پر زخونم
در پي گريه هاي شبانه
ميخورد بر تنم تازيانه
نيست در شهرمان راد مردي
اهل عشق و صفا اهل دردي
عده اي غرق فقر و نداري
عده اي مرد از دين فراري
سينه خسته مان پر ز آه است
دم زدن از خدا هم گناه است
ديگر اينجا كسي با خدا نيست
در خبابان و كوچه حيا نيست
غيرت از شهر ما رخت بسته
حرمت ناخدايان شكسته
عده اي در نوا و خروشند
دين خود را به زر مي فرووشند
چهره ها را ببين در نقاب است
عقلشان در پي يك سراب است
هركه را ديده ام واي خصم است
بي مرارمي گمانم كه رسم است
گوييا عصر هوش و نبوغ است
اين همه ادعاها دروغ است
بخت بر ما اگر رو نمايد
گيرم اين جمعه آقا بيايد
شك ندارم كسي منتظر نيست
منتظر چشم كس سوي در نيست
غرق نجوا كه شادي تمام است
اين چه وقت ظهور امام امام است !!!!!!!
ادعا ميكنيم او ولي نيست
او ز نسل و تبار علي نيست
از ظهور ولي مي خروشيم
زود او را به زر مي فروشيم
او بيايد دلش بي شكيب است
بين ما شيعيان هم غريب است
او بيايد همه كار داريم
يا كه نه خانه بيمار داريم
هركسي در پي يك بهانه
مي خزد با بهانه به خانه
او بيايد همه ناتوانيم
منكر بود صاحب زمانييم
علت اين كه صحرا نشين است
يا كه مولايمان بي قرين است
درد و غم كي ز رويش زدوديم
يار خوبي برايش نبوديم
او بيايد غريب است و تنها
باز يك كوفه چاه است و مولا
نه همان به كه تنها بماند
او نمازش فرادا بخواند
---------------
سروده آقا سید امیر حسین میر حسینی