بشنو امشب مي زند ني ، زارها
چون كه دور افتاده از ني زارها
عشق چون از نام دل راضي شود
نام او صياد شيرازي شود
عشق را آزرده گشته خاطري
بي جهان آرا و مهدي باكري
ماكه ابراهيم همت داشتيم
سينه چاكان ولايت داشتيم
پس چرا امشب به ساحل  مانده ايم
پس چرا اينگونه در گل مانده ايم
كي دل بيدار را پيدا كنيم
كربلاي چهار را پيدا كنيم
كي توانيم گنج را پيدا كنيم
كربلاي پنج را پيدا كنيم
جنگ رفت و خاطرم آسوده گشت
اين دل دنيايي ام آلوده گشت
جنگ رفت و عشق يك افسانه شد
دل شكست و عشق بي خانه شد...